-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام در اربعین حسینی
چهل شب است که پای غم تو سوختهایم به اشک خویش و نگاه تو چشم دوختهایم چهل شب است نفسهایمان همه آه است پُر از سکوت، پُر از گریههای ناگاه است چهل شب است که مات غروب صحرائیم چهل شب است که محو طلوع سرهائیم چهل شب است ز دیـدار آب میسـوزیم به یـاد هـقهـق طـفـل ربـاب میسـوزیم چهل شب است خـدایا و نیست باورمان سری به نـیـزه بـلـنـد است در برابرمان سرت سـتـاره دنـبـالـهدار صحـراهاست همیشه در شب تاریخ شعـلهات برپاست زمـین مـزار شـهـیـدان تـوست سرتاسر زمـانـه شـام غـریـبـان تـوست تا محشر مـرا دلیست که چـلـهنـشین ماتم توست پـیــادهای بـه ره اربـعـیـن مـاتـم تـوست امیـد هـست مـرانی ز خـویـش ما را هم رِعـایـتـی کـنـی إبـنالـسـبـیـلهـا را هـم قـبـول کـن تو دلم را که زائر آمده است بـبـین کـنـار قـدمهـای جـابـر آمـده است تو گویی از قـفـس سینه خارج است دلم میان گـرد و غـبـار طـویـرج اسـت دلـم نهاده سر به بیابان شور و عشق و جنون دویده است به شوق فرج ستون به ستون ولایت است و شهادت شروع و مقصد ما مسیـر زنـدگی ما: نـجـف به کـربوبـلا ز جایجای جهان گِرد دوست جمع شدیم به لطف زلف پریشان اوست جمع شدیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( جامانده های از اربعین حسینی )
اى جـان مـا فـداى تو لـبـيك يا حسين هستى است رونماى تو لبيك ياحسين اى نَفْـس مُـطمَـئنّه كه تنها فقط خداى گرديـده خـونْبـهـاى تو لبيك ياحسين هَلْ مِنْ مُعين تو گفتى و گوئيم يك صدا در پـاسـخ نـداى تو لـبـيـك يـاحـسـين تـوحيد را به قـتـلگهـت كردهاى بيان حق راضى از رضاى تو لبيك ياحسين زينب كـنـار پـيـكـر تو گـفـت: تا ابـد بـرپـا بُـوَد لَـواى تو لـبـيك ياحـسـيـن شكـرخـدا كه فـاطـمه ما را دعا نمود گـشـتـيم مـبـتـلاى تو لـبـيك ياحـسـين جا ماندهايم و دل به همين خوش كنيم كه اينجاست كـربـلاى تو لـبـيك ياحسين پيـغـمـبـرانـه مُعـتـكـفـم در حَـراى تو هر روضه شعبهایست ز صحن و سراى تو با سـيـنهاى پُر از غـم و با ديدۀ ترى قامت خميده مىرسد از راه خواهرى باور نـمىكـند كه چههـا آمده سرش! يك اربعـين گـذشـته ز هجـر برادرى دارد مـرور مىكـنـد آن خاطرات را بر روى خاك بود چه گلهاى پرپرى يك ساعتى گذشت كه از روى تَل بِديد بر جاى بوسهاش بزند بوسه خنجرى لرزيد كـربلا و هوا تيره گشت و ديد رفـتـه به روى نـيـزۀ بـيـدادگر سرى اما هـنـوز كـيـنۀ دشـمـن نـشـد تـمـام ده اسب تاخـتـند روى جـسم اطهـرى بعد از حسين بود كه غارت شروع شد بعد از حسين رنج اسارت شروع شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( جامانده های از اربعین حسینی )
نـشد پیـاده بیائیم و بیقـرار تو بـاشیم نشد که این شب جمعه حرم کنار تو باشیم نـشد که دل بـزدائـیـم از تـعـلـق دنـیـا نشد که در سفر اربعین دچار تو باشیم نشد پـیـاده بیـائـیم و از رقـیه بخوانیم به پـای آبـله هـمدرد یـادگار تو باشیم شـبـیـه رود بـیـایـم سوی پـهـنـۀ دریـا یکی ز خیل محبین بیشمار تو باشیم عمود تا به عمود از غم تو روضه بخوانیم تمام راه عزادار و اشکـبـار تو باشیم نشد که روضه بگیریم کنج صحن ابالفضل نشد که پیش عـلمدار داغدار تو باشیم قـبول، اینکـه دل مـا نـبـود لایقـت اما قبول کن که در این شهر سوگوار تو باشیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی جامانده هایی زیارت اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
به نینوای حسین از "شفق" سلام برید سلام خـسـتـهدلـی را به آن امـام بـرید "ز تـربت شـهـدا بـوی سـیـب میآیـد" مرا به دیـدن آن روضـةالـسـلام بـرید شکـسـته بـسته دعای من از اثـر افتاد خبر به حضرت مولا از این غلام برید معاشران! دل من، جای مانده در حرمش مرا دوبـاره به آن مسجـدالحـرام بـرید در آن حریم که هفتاد رنگ، گل دارد به خون نشسته نگاهی بنـفـشهفام برید در آن حریم مقدس، دوباره شیعه شوید به شهر نور رسیدید، فـیض عام برید اگر که علقمه در موجخیز اشک شماست برای ساقی لبتـشنه یک دو جام برید به دستهای عـلـمـدار کـربـلا سوگـند مرا دوباره به پابـوس آن "مـقام" برید به یک اشـارۀ او کـارها درسـت شود در آن "مقام" از این دلشکسته نام برید زبان حال "شفق" شعر"شمس تبریز" است "به روحهای مقـدس ز من پـیام برید"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( جامانده های از اربعین حسینی )
بايد هميشه قلب و دل بیقرار داشت تا راه در حـريـمِ نـگـاه نـگـار داشت جـانـم فـداى اسم تو كه با شـنـيـدنـش چشمم هميشه گريۀ بى اختيار داشت آرى هـمـان گـدام كه دسـتان خـالىام وقت كرم فقط ز خودت انتظار داشت با “الحسين يجـمعنا” كه شعار ماست شيعه هميشه در همهجا اقتدار داشت پايش روى صراط نلغزد هر آنكه در راه زيـارتـت قـدمـى اسـتـوار داشت از كـربلا دوباره فراقـش به ما رسيد پس حق بده اگر دل من حال زار داشت جا مـانـدهام درست شـبيه سه سالهاى كز تـازيـانهها به تنـش يادگار داشت در مـوكـب دلـم شـدهام مـيـزبـانِ غـم شد اربعين و هست به دل حسرت حرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی جامانده هایی زیارت اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
از جـانـب تـمـام زیـارت نـرفــتـههـا فـطرس، بـبـر سلام زیارت نرفتهها یک چشمه اشک و یک دل پُر آه هدیهایست تـقـدیـم بـر امـام زیــارت نـرفـتـههـا باید که بر سـه سـالـۀ او اقـتـدا کـنند در هـجـر او تـمـام زیـارت نرفـتهها در حـسرت زیارت آقا حـلاوتیست این شهـد شد به کام زیـارت نرفتهها زائر به روز وصل خوش و در حرم گذشت هر لحظه صبح و شام زیارت نرفتهها در یـاد زائـران حـرم مـوج مـیزنـد دلـتـنـگـی مـدام زیــارت نـرفـتــههـا اشـک است در نگـاه تـمامی زائران بغض است در کلام زیارت نرفتهها بعد از سلام و روضه، بخوان روضهای دگر تـنـهـا بـه احـتـرام زیـارت نـرفـتهها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
به جست و جوی صدایی به جاده آمدهایم دلـیـم و در پـی غـم، بیاراده آمـدهایم جنون صدا زده ما را که مثل نامۀ فاش به سوی مقتل خون، سرگشاده آمدهایم اسـیر کـوه و بیـابـان شد اهل خانۀ تو به کـربـلای تـو بـا خـانـواده آمـدهایـم سـوار کـشتی صلحیم در مسیر نجات اگـرچه بـاز به ظـاهـر پـیـاده آمـدهایم سـبکتـر از نفـس ساکـنان عالم قدس بـه شـانـه بـار امـانت نـهـاده آمـدهایـم و رودخانه ادب کرد و سیـنهخـیز آمد جـسـارت است که ما ایـسـتاده آمدهایم در آتـش غـم تـو تـیـغ آبدیـده شـدیـم که خـاک را همه بر بـاد داده آمـدهایم تو صاف و ساده خدا را به ما نشان دادی که ما به دیدن تو، صاف و ساده آمدهایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
درگـیـرم این ایـام با سـودای رفـتن شـوق دویـدنهـا و امّـاهـای رفــتـن از صبح تا شب در خیالات رسیدن شب تا سحر مدهوش از رؤیای رفتن "ماندن"؟ نه اصلاً اسم "ماندن" را نیاور ماندن چرا؟، وقتی پُرم از پای رفتن تنها دلیل "بودن" یک رود این است :فانیشدن در موج، در دریای رفتن دل دل نبـاید کـرد، باید زد به جـاده همراه باید گـشت با غـوغـای رفتن آغوش گرمش کار خود را کرد آخر آتش گـرفـته جـانم از گـرمای رفتن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
گـفـتا بنـویس تا سحر، نامۀ عشق با دیـدۀ پُـر ابر، سـفـرنامۀ عـشق ای چشم! ببار، فصل اشکافشانیست ای اشک! فقط تویی گذرنامۀ عشق ************ عمریست که دلتنگ توأم میآیم مـولا! به غـریـبـیات قـسم میآیم از صحـن نجـف دوباره انشاءالله بـا پـای پــیــاده تـا حــرم مـیآیـم ************ با شوق تو زمزم دعایم جاریست شور غم توست در صدایم جاریست انـگـار بـه شـوق هـرولـه مـیآیـد اشکی که به روی گونههایم جاریست ************ دلخونم از این فاصله، خواهم آمد مـن هــمقــدم قـافـلـه خـواهـم آمـد با یاد سهسالهای که جا ماند از راه بـا پـای پُـر از آبـلـه خـواهـم آمـد ************ صد شکر که دادی به حریمت راهم مـن بـنـدۀ روسـیـاه ایـن درگـاهـم با تـوشـۀ اشـک آمـدم تا صحـنت لـبـخـنـد رضایت تو را میخواهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
صـدای کـرب و بـلای حـسـیـن مـیآیـد به هـوش بـاش، صـدای حـسین میآیـد یکی به پای ترک خورده و پُر از تاول به شـوق بـوسـه به پـای حـسین میآیـد یکی به منصب سقّایی است و مشک به دوش به سـوی واعــطـشـای حـسـیـن میآیـد یکی به گردنش انداخـته غـل و زنجـیر بــه نــیـّـت اُســـرای حــسـیــن مـیآیــد یکی به هـرولـه با دستـۀ طُـوَیـرجـیـان مگر به سـعی و صـفـای حـسین میآید تــوان آمــدن کــربــلا نــداشـت یــکـی به دسـت کـارگـشـای حـسـیـن، مـیآیـد یکـی خـیـال نـمیکـرد قـسـمتـش بـاشـد مـیآیــد و بـه دعــای حـسـیـن مـیآیــد مسیحی، اهل تسنّن، سیاه و سرخ و سفید هـرآنکه هـسـت، برای حـسـیـن میآید خوشا زیـارت آنکس که بعد برگـشـتن بـه پـرسـشِ فــقــرای حــسـیـن مـیآیـد شهـید کـوچۀ ما بـین کـاروان با ماست بـه دیــدن شـهــدای حــســیــن مـیآیــد دم ورودی کربوبـلا چه غـوغاییست نـوای نــوحـهســرای حـسـیــن مـیآیــد عمود آخر جادهست و روضهخوان میگفت جــواب أدرک أخــای حــسـیـن مـیآیـد حسین داغ دلـش تازه است و عـبّاسـش به پـیـشـواز، بـه جـای حـسـیـن مـیآیـد به گوش باش، عزیز حسین در راه است به هـوش باش، صـدای حـسـیـن میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
اربعـین هـنگـامۀ دنـبالـهدار زینب است اربعین آری شکـوه کارزار زینب است اربعین یعنی حسینی بودن و زینب شدن اربـعـین در امـتـداد اقـتـدار زینب است آسمان آتش، هوا داغ و زمین سوزان ولی رفتن ما در مسیر عشق کار زینب است اربعین یعنی سپاهی بینهایت تا ظهـور تا جهان فهمد که شیعه یادگار زینب است اربعین یعنی به هر رنگ و لباس و هر زبان اشتراک قـلبهـامان وام دار زینب است اربعین یعنی امام عصر میخواند تو را اربعـین یعنی؛ امام ما دچار زینب است این ستونها بیرق در اهتزاز عاشقی است این قـدمها نـذر نـام استـوار زینب است این همه موکب به یاد خستگی قافلهاست میهمان هم میزبان هم، شرمسار زینب است گفت با ما جـادههای مـنـتهی بر کـربـلا هر کجا قلبیست عاشق در مدار زینب است هر کجا پا میگذاری روضهای سربسته است خاطرات رنـجهای بیشمار زینب است کربلا سرخ است اگر، از گریههای فاطمه است کربلا گرم است اگر، چون شعلهزار زینب است کربلا وقتی که زینب رفت، دق کرد و گریست یک جهان در کربلا در انتظار زینب است جـادههـای داغ میگـویـند خـاک کـربـلا یاد شام و یاد کـوفه داغـدار زینب است ذره ذره سوخت زینب، در میان قـتلگاه باد آنچه میبرد با خود غبار زینب است شمر پائین رفت از گودال و دنبالش، سنان شاهد دعوای آنها چـشم تار زینب است آنچه پائین میرود سرنیزه و تیغ و عصاست آنچه بالا میرود داد و هوار زینب است داد میزد سنگها از چهرهاش شرمی کنید اینکه دارد میرود دار و ندار زینب است جای طفلان میخورد شلاق و روضهخوان او گـیسوان خـونیِ نیـزهسـوار زینب است "از میان تـربتـش بوی حسین آید برون کهنه پیراهن گمانم در مزار زینب است"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام در آستانه اربعین حسینی
غم تا غم يار است، از غم خير ديديم از گـريه و از آه و مـاتـم خـير ديديم هر وقـت دم داديـم تـو بـر ما دمـيدى مـا بـيـن دمدادن دمــادم خـيـر ديـديـم ما در همين عالم به لطف روضۀ تو انـدازۀ خــيـر دو عـالـم خـيـر ديـديـم مـاه خـدا جـاى خــودش را دارد امـا ما بـيـشـتـر مـاه مـحـرم خـيـر ديـديم از جـاى جـاى کـربـلا که هـيچ حتى از عکـسهاى کـربـلا هم خـير ديديم پـشت و پـنـاه کـشور ما پرچم توست لحظه به لحظه زير پرچـم خير ديديم خير کـثيرى که خدا فرمود گريهست آيا از اين گريان شدن کم خير ديديم؟! ما گريهکنهاى تو با هم گريه کرديم ما گـريـهکـنهاى تو با هم خير ديديم با ياد يک معصوم وقتى گريه کرديم از چـهـارده معـصوم ديدم خير ديديم حـج پـيـمـبـر را به پـاى ما نـوشـتـند ما از رسـول الله اعـظـم خـير ديـديـم گر رفت عاشورا وليکن اربعين هست ما از صـفـر مثـل محـرم خـير ديديم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام در اربعین حسینی
باز این چه شورش است؛ که در سرزمین توست باز این چه نوحهای است؛ که دلها حزین توست از جــادۀ بـهـشـت پــیــاده هـمـه رونــد مقصد بهشت سرخ تو و سرزمین توست صـدهـا هـزار قــافـلـهای کـه روانـهانـد در امــتــداد قــافــلـۀ اربـعــیـن تـوسـت غوغا به پا شده است ز هل من معین تو این لشگر بزرگ جهانی، معـین توست این اشـکها و نـغـمـۀ لـبـیک یا حـسین مرهم به زخم زینب محنتنشین توست سوگـند میخـورم که سـلـیمان ما تـویی عالم به امر توست، به زیر نگین توست هرکس گره زده است دلش را به عشق تو آسوده روز حشر به حصن حصین توست آیـاتـی از ظـهـور نـشـان داده مـیشـود وقـت ظـهـور مـنـتـقـم راسـتـیـن توست پیوسته مینوشت «وفایی» که یا حسین آزادگیست شیـوۀ تو، رسـم دین توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
پای زخم آلود من! طاقت بیاور میرسی صبح فردا محضر ارباب بیسر میرسی صبح فـردا پابـهپای اشک بانوی دمشق زخمی و رنجور؛ پابوس برادر میرسی ای دل بیتاب من! آرامشت را حفظ کن شک نکن فردا به آن غوغای محشر میرسی چشم گریانم! صبوری کن که پیش از آفتاب روبروی صحن گلهای معطر میرسی چشم در چشم هزار آئینۀ بیرق به دوش وقت ندبه، در حرمهای مطهر میرسی یک قـدم باقیست تا آن اجـتـماع قلبها میرسی ای دیده! با شور مکرر میرسی رود رود گریه و لبیک و بیرقهای سرخ یک ستون مانده؛ به آن دریای احمر میرسی کـربلا؛ وقت اذان ظهر... روز اربعـین لحظۀ ذکر مصیبتهای خواهر میرسی عطـر یـاس دلنـشـیـنی میوزد در بادها پای من! روزی به خاک پاک مادر میرسی صبح نزدیک است؛ آری؛ صبح موعود عزیز حتم دارم که به آن روز مقـدر میرسی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام در برگشت به کربلا
بار بگـشـائـیـد، اینجـا کـربـلاست آب و خاکش با دل و جان آشناست کــربـلا، ای آفــریـنـش را هـدف قـبـلـهگاه عـاشـقـان از هر طرف
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
رفـتم من و هوای تو از سر نمیرود داغ غـمت ز سـینـۀ خـواهـر نمیرود برخیز تا رویم، برادر! که خواهـرت تنهـا به سوی روضـۀ مـادر نمیرود گر بیتو زینب تو کند جایْ در وطن از خـجـلـتـش به نزد پیـمـبر نمیرود از روی تربت تو که «دار الشّفای» اوست سـوی حـجـاز، عـابـد اطهـر نمیرود سوز گلـوی خشک تو اندر لب فرات مـا را ز یـاد تـا لـب کـوثـر نـمیرود پهلوی چاکخـوردهات از نیـزۀ سنان ما را ز یاد تا صـف محـشر نمیرود زآن لعل لب، تلاوت قرآن به نوک نی از خـاطـرم به حـقّ پـیـمـبر! نمیرود بزم یزید و طشت زر و چوب خیزران از یاد ما، به حضرت داور! نمیرود «جودی» ز یاد آن لب خشکیدهات، شها! گر در جنان رود، لب کوثر نمیرود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
برگشتم از سفر، گل در خون طپـیدهام ای سرو سـرفـراز! بـبـین قـدخـمـیدهام وقـتی دلم به خـون جگـر موج میزند گوئیكه من به جای تو در خون طپیدهام شمعـم كه از شرار غـمت آب گـشتهام گر قطرهقطره بر روی خاكت چكیدهام از كربلا به كوفه و از كوفه تا به شام تـنـهـا بـه شـوق دیـدن رویـت دویـدهام از زخــم تــازیــانــه نـدارم شـكـایـتـی زخـمزبـان ز كـوفی و شامی شنـیـدهام از جـذبـۀ نـگـاه تو از روی نـیـزه بود بـا خـطـبـهام حـمـاسـه اگـر آفــریــدهام داغ رقــیــۀ تـو در آن شـام غــم نـهـاد یـك داغ دیـگــری بــه دل داغــدیــدهام با كـولـهبـار غــم بـسـویـت آمـدم ولـی هرگـز خـلـل نـدیـد و نـبـیـند عـقـیـدهام این چامهای كه گفت «وفابی»زقول من تـنـهـا اشـارهای بُـوَد از آنـچـه دیــدهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
من در پـی هـر کـودک تـنهـا دویـدم بعد از تو یک روزِ خوش از دنیا ندیدم آتـشْ پـرسـتـار تـن سـجـاد بود و ... کار همه اهل حـرم فـریـاد بـود و... از دردِ کعب نی، یکی فـریاد میزد او سوی مقـتـل میدوید و داد میزد دستی به رخسار سهساله قاب گردید سیلی به گوش کودکانت باب گـردید دیدم سکینه رو به سوی علقمه داشت "بنگر عموجان حال ما را" زمزمه داشت بـار غـمـت بر شـانـهها تا شـام بردم سنگ از عدوی مرتضی، از بام خوردم بزم شراب و خیزران و رأس در طشت طفل سهساله و خـرابه، یادِ آن دشت یک یادگارت در خرابه ماندْ، بی من اما به زودی در کنارش میرسم من محـزون شدم اما اسـیـر غـم نگـشـتم غم روی غـم دیدم ولیکن خم نگشتم من هر چه دیـدم غیر زیـبـایی ندیـدم از قـتلگـاه تو به عـرش حـقّ رسیدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
ندارم از غم، آن حالت که گویم حالت خود را پریشانتر شوم چون یاد آرم حسرت خود را تو سرّاللّهی و آگاهی از حالم؛ ولی خواهم بیان سازم ز سوز دل، حدیث محنت خود را به کویت از پی تجدیدِ دیدار آمدم اینک پذیرا شو، برادر! زائرین تربت خود را حسین! ای میزبانِ خلق، ما هستیم مهمانت دریغ از ما مفرما رحمتِ بیمنّت خود را به عـنـوان اسـارت رفـته و آزاد میآیم به دست آوردم آخر عجز دشمن، عزّت خود را به شام و کوفه رفتم، خطبه خواندم، بازگشتم من به نیکی دادهام انجام، مأموریت خود را به هر منزل تو با ما همقدم بودی ولی آخر چرا در خانۀ خولی نبردی عترت خود را؟ نبینی تا به رخسارم نشان درد و حرمان را بپوشم در نقاب اشک خونین، صورت خود را اگر پرسی ز من حال رقیه دخترِ زارت به آهی جانگداز ابراز دارم خجلت خود را غم مرگ رقیه دخترت یکباره پیرم کرد از این ماتم هلالی کردهام من قامت خود را نیاوردم به کف در این سفر من غیر پیروزی ندادم تا ز کف آن گوهر پُر قیمت خود را "مؤید" گاهگاهی بر غم من اشک میریزد به جان من مگیر از او نگاه رحمت خود را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
چهل منزل پناه آوردهام از غم به تنهایی سراپا سوختم از ماتَمت هر دم به تنهایی قیامی را که تو آغاز کردی جاودان کردم ندیدم غیر زیـبایی و دیدم غـم به تنهایی تـمـام کـاروان را دلتــسـلـی دادهام امـا ولی پشتم شکست از کربلا کمکم به تنهایی چه زجری دارد اینکه بیبرادر؛ بین نامحرم بمانَد یک زنِ غمدیده بیمَحرم... به تنهایی سرت بر نیزه و دستانِ من بسته! چکید اشکم سرِ بازار رویِ معجـرم؛ نمنم به تنهایی شبیه کـوه از کـوفه به شامِ بیحـیا رفـتم میانِ سلسله، در هلهله محکم؛ به تنهایی پس از کرببلا حال دلم هر روز بدتر شد تمایل داشت بعد از رفتنت قلبم به تنهایی دلم خوش بود در جان دادنم بالا سرم هستی رقم خورد آه... با پیراهنت مرگم به تنهایی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
بعد از تو بهـر ما همه ساز سفـر زدند فـریـاد الـرحـیـل به کـوه و کـمر زدند بستند دست کودک و زن را به ریسمان آتش به جان و قلب و دل شعلهور زدند رحمی به کودکان تو هرگـز نکـردهاند با ضرب تـازیـانـه به آنان تـشـر زدند رجالـههـای کـوفه، اسیـران خویش را گاهی به تـازیـانه و گـاهی سـپـر زدند سرتاسر وجود همه لطمه خورده است گاهی به چهره، گاه به دست و کمر زدند خـوانـدم وان یکـاد بـرایت ولی حسین این کوفـیان شوم، سرت را نظر زدند خون میگریست بهر مصیبات اهل بیت سنگیکه برسر همه در هر گـذر زدند آن لحظهای که چوب، عدو بر لب تو زد خنجر به قلب زینب خونینجگـر زدند داغ رقــیــه را بـه دل مـا گـذاشــتــنـد آتش به بال کـودک بی بـالو پـر زدند این غم کجا برم که در آغوش یک پدر تـیر یل افکـنی را به گـلـوی پسر زدند وقـتـی زدنـد آتـش کـیـنـه به خـیـمـهها یـادآور مـدیـنـه شـد آتـش بـه در زدنـد آنقـدر تکـهتکـه شدی که به جـسـم تو گویی به جای نیزه و خنجر، تبر زدند پـیـروز این قـیـام، قـیـام حـسینی است در پیش زینبت ز چه دم از ظفر زدند؟ آتش گرفت جان «وفایی» که اهل بیت در اربعین زمین و زمان را شرر زدند
: امتیاز
|
























